چهارشنبه ۲۴ دسامبر ۲۰۰۸

یار دبستانی

چند روز پیش یکی از دوستای نزدیک دوره دبستانم رو تو فیس‏بوک یافتم. وای، قیافه‏اش دقیقا همونجوری بود که قبلا هم. از سوم تا پنجم با هم همکلاسی و بغل-دستی بودیم. بعد یه دوره‏ای برای هم نامه می‏نوشتیم، خونه‏اش یه کوچه بالاتر از خونه ما بود، یعنی مثلا 5 دقیقه راه، بعد برای هم نامه می‏نوشتیم، به خصوص تابستونا. کلاس پنجم که تموم شد، تابستون بود گمونم که برام یه نامه فرستاد که با بابا، مامانش دارن میرن استرالیا. یادم نیست از استرالیا دیگه برام چیزی نوشت یا نه، البته ناراحت نشدم، اون روزا هم اوج اتفاقا تو زندگی بود، هی همه چیز برای آدم تازه می‏شد، و خیلی سریع قدیما رو از یاد می‏برد.

الآن سال آخر پزشکی هست، تو معروفترین دانشگاه استرالیا. برام نوشته سال دیگه قصد داره برای دوره تخصص بیهوشی اقدام کنه. منم براش نوشتم تو همون احسان باهوشی هستی که من می‏شناختم.

خوشحالم!

1 نظرات: