جمعه ۶ نوامبر ۲۰۰۹

آدمی هستم که نزدیک 5 روزه با یه لوپ (loop) ساده برای رسم مسیر حرکت هر ذره از مجموعه ذرات مشغولم و دیگه دیشبه رو داشتم دیوونه میشدم از بس که هی جواب غلط میگرفتم. چه افسوسی خوردم از این همه راه اضافی که رفتم و وقتی که تلف کردم در حالیکه همین الآن فهمیدم اشتباه از یه متغیر اضافی بوده که قبلا تعریف کردم و حواسم بهش نبوده. بازم از زبان خوندن افتادم خداااااا….

میون این همه بدبختی و این عذاب وجدانی که دکتر س. برام درست کرده ، همین رو کم داشتیم که استادی که اونور دنیا بهش یه ایمیلی زدیم هر چند روز بهم ایمیل بزنه که فلانی چه کاره ای و نمره زبانت چه شد و هی گود لاک!

به زودی نوشتن از نو آغاز می شود.

جمعه ۱۹ ژوئن ۲۰۰۹

هجرت

إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا...

کسانی هستند که فرشتگان جانشان را می‌ستانند در حالی که بر خویشتن ستم کرده بودند. از آنها می‌پرسند: در چه کاری بودید؟ گویند: ما در روی زمین مردمی بودیم زبون‌گشته. فرشتگان گویند: آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید؟

سوره‌ی نساء- آیه‌ی 97

یکشنبه ۲۲ مارس ۲۰۰۹

خوشمان میاید

newyear

استاد باید جوری باشه که وقتی براش تبریک عید میفرستی، اونم فورا جواب بده و یه عالمه آرزوی خوب بکنه برات، که آدمش دست و دلش بره سال بعدش بازم یه تبریک قشنگ و سنگین براش بفرسته؛ نه مثل استاد من که اصلا جز ایمیل اکسپت مقاله و اینا هیچ چی رو باز نمیکنه. با اینکه سرت خیلی شلوغه دکتر ف. اما کارت درسته. لذت میبرم از این اخلاق همیشه خوب تحویل بگیرت، از این راحت بودنت. حیف که سرت خیلی شلوغه فقط.

دوشنبه ۱۶ مارس ۲۰۰۹

دغدغه ما، فراتر از هر فرد و هر قهرمان، وطنی است که دوستش می‌داریم*

نشسته‏ام پشت لپ‏تاپ و منتظرم بیانیه انصراف خاتمی را بخوانم. رفتنش قطعی شد. باید بعد بیشتر بنویسم.

خاتمی، خاتمی دوست داشتنی من، کنار کشید.

* عنوان از متن نامه درخواست روزنامه‏نگاران، سیاسیون و فرهنگیان از خاتمی برای ادامه حضور

جمعه ۲۷ فوریهٔ ۲۰۰۹

باهار

کمتر از یک هفته خانه نبودم. شب رسیدم. جاده را هم احساس نکردم بس که خسته بودم آنروز. فردا صبح‏اش بیدار می‏شوم.

همه باغچه چه سبز شده.

سه‌شنبه ۲۴ فوریهٔ ۲۰۰۹

امتحان GRE را شنبه (سوم اسفند) دادم و خوب نبود. انتظاری هم نداشتم؛ Verbal رو درست حسابی نخونده بودم، Quant بجز سه-چهار سوالی که نزدم راضی بودم و writing هم موضوع‏هاش خوب بود و می شد نوشت اما چه فایده نوشتنی که توش لغت‏های مختص GRE رو استفاده نکنی. در کل اینکه تا آبان سال آینده و امتحان دوباره.

جمعه ۶ فوریهٔ ۲۰۰۹

شروع خوب

حالم که خوب باشد، حداقل دو ساعت از راه هر هفته‏ای رشت- تهران را به مقاله خواندن می‏گذرانم و این شامل اکثر اوقات می‏شود. اما هفته پیش، یکی از استثناهای این مدت بود. تا به حال چنین احوال گندی نداشتم. به وضوح منظورم سرماخوردگی و گریپ و اینها نیست، اینکه مثلا یکروز صبح بیدار شوی و ببینی سرت گیج است و گوشهایت گرفته و بعد این گیجی تمام روز بماند. هفته پیش کلا هفته حالهای بد من بود، نا‏امیدی، سردی، فراموشی و بی‏توجهی دیدن و همه چیزهای دیگری که ممکن است حال پسری به سن و سال مرا بد کند.

این هفته اما خوب شروع شد، اسلایدهای پاورپوینت دکتر اسلامی را آماده کردم و تحویلش دادم و راضی بود. با اینکه کارهای زیادی دیگری داشتم از جمله امتحان زبانی که باز هم نمی‏رسم درست بخوانمش و پایان‏نامه که بحث‏اش مفصل است، دلم می‏خواست یک کاری را تمام کنم و ببندم تا کمی حالم بهتر شود (آرام شوم). هر چند که برایم وظیفه‏ای رسمی نبود و تعهدی نسبت به انجامش نداشتم. اینطور بگویم که هیچکدام از کارهای دم دستم به این سرعت بسته نمی شدند.